دخمه

با دیپلم ردی رفتم سربازی. همیشه برادر بزرگم تراب که خود خیلی درسخوان بود به من نهیب می زد : ایرج … درس بخون. ایرج … درس بخون. همیشه این کلمات، مانند غل و زنجیری مرا عذاب می دادند و…

کوچه همراد

دربند فلسطین هنوز نامگزاری نشده بود و علتش این بود که اغلب زمین های اطراف کوچه هنوز خالی بود و کوچه چنان که شکل بگیرد تا شهرداری موظف به نام گزاری آن بشود، نبود. این کوچه چهار یا پنج خانه…

کمودور

دقیقا نمی دانم که چه موقع به علوم کامپیوتری علاقمند شدم. من که کشته مرده سینما و الکترونیک بودم یک مرتبه عاشق کامپیوتر شدم و مشکلات جدید من آغاز شد. اولین مشکل، نداشتن کامپیوتر بود. وقتی کلمه کامپیوتر را به…

سینماتو گراف و خواب من

از بچگی عاشق سینما بودم، سینما نه به معنای عام و رفتن به سینما، بلکه به معنای خاص آن یعنی هنر سینما، البته تنها به این معنا هم خلاصه نمی شد و علاقه من به سینما شامل ابزار آن هم…